سفارش تبلیغ
صبا ویژن



مارمولک های 87 - مارمولک ها در باد






درباره نویسنده
مارمولک های 87 - مارمولک ها در باد
مدیر وبلاگ : سه نفر[67]
نویسندگان وبلاگ :
موجFM
موجFM[14]
polly
polly[10]
قیچی
قیچی[5]

سلام اسم من مارمولک ها در باده حالا دیگه یکساله مه. سه نفر من رو اداره می کنن. به امید خدا بازم ادامه می دن. وقتی برای اولین بار با هم آشنا شدیم فقط 13 ساله بودن و تازه داشتن رهسپار می شدن به سوی دوم راهنمایی اما حالا می تونن سرشون رو بالا بگیرن و بگن که 14 ساله اند. مارمولک ها در باد. حکایت ثبت شده از یکسال دوستی سه نفره است. به امید این که حکایت سال ها دوستی سه نفره باشه. من یک گنجینه ام
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
مارمولک های 87
مارمولک های 88
مارمولک های 89


لینکهای روزانه
مقام معظم رهبری [29]
کامران نجف زاده [74]
حجاب [41]
سایت حضرت ولی عصر [24]
کودک ایرانیان [50]
ویکی پدیا [74]
فطرس [30]
خبر گزاری پانا [42]
علمی [37]
دست نوشته های سید مهدی شجاعی [63]
سایت مدرسه ی روشنگر [283]
سایت ترویج قرآن [71]
سایت بوی سیب [45]
دنیای یک فرشته [142]
[آرشیو(14)]


لینک دوستان
حنا دختری با مقنعه
سامع سوم
بچه های شهید
نوشته های یک خانم ناظم!
دیوانه ی دل
پنالتی
دراز گیسو عبور می کند...
طنز و جبهه
سارا ؛برای همیشه...
لحظه ها خاطره اند( دره ی عزیزمان)

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
مارمولک های 87 - مارمولک ها در باد


لوگوی دوستان











وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :45534
بازدید امروز : 5
 RSS 

   

دلم هنوز هیچی نشده دلم تنگ شده برای مدرسه در و دیوار دوستهایم، خنده هایمان، بغل دستی ام، بهترین دوستانم و....

دلم تنگ شده برای روزی که در حیاط خندیدیم و نقاشی کردیم.

دلم تنگ شده برای روزی که در کتابخانه روزنامه دیواری درست کردیم و خندیدیم!

دلم تنگ شده برای دعوا های معلم فیزیک، خنده های معلم ریاضی ...

هنوز هیچی نشده دلم تنگ شده!

دلم تنگ شده برای حیاط، تابش آفتاب، هوای سرد... دلم تنگ شده!

دلم تنگ شده برای کلاس کامپیوتر اومدن به اینجا!

دام بد فرم تنگ شده!

دلم تنگ شده باری آواز خواندن بغل دستی ام!

 برای لبخند های نادر معلمم!

برای خرما فروش که صدایش همیشه تا کلاس ما می آمد برای پلیسی که نزدیک بلوار کنترل سرعت می کرد!

دلم تنگ شده باری زنگ تفریح جیغ و داد خنده...

 نیمکت های ..

ولی از اون طرف دلم لک زده برای اصفهان دختر عموم، آجیل، عید!

بین دو راهی گیر کردم .

ول من خیلی دل تنگم برای راهرو ها دیوار ها صبحگاه!

چادر هایی که در زنگ آخر چرخ زنان در باد به طرف خانه می رفتند!

من دلم تنگ شده!

محض رضای خدا،

نظر دهید.

من دلتنگم!

ولی عید هم حال خودش را دارد ها!

صدای پای بهار می آید ناراضی بودن جرمه!

زندگی قشنگه!

همیشه همین طور بوده!

عیدتون مبارک! به قلم جادویی polly

دنیای شاد کودکان----عکس با کیفیت برای شادی کودکان و دنیای شاد شاد کودکی



نویسنده » » ساعت 6:26 عصر روز چهارشنبه 87 اسفند 28

ساده بگیم:

عیدتون مبارک!

 



نویسنده » سه نفر » ساعت 4:13 عصر روز یکشنبه 87 اسفند 25

دیگه این جمله ها برام قدیمی شده که بگن :

حقیقت تلخه

اصلا مهم نیست

آخه تایمر داره ...

عصبانی می شی خوش تیپ تر می شی !

قریب قهر کرده !

ببمینم چرا امروز به من سلام نکردی ؟؟؟

چرا این چند روزه این طوری شدی ؟

خانم ایکس دعوایم کرد !

و ...

سعی کنید تکراری نباشید !

امروز با دیروز فرق دارد ! فردا هایی هم در پیش است !

دیروز را بدرقه نکنید بلکه در امروز به استقبال فردا بروید!

زندگی شیوه ای خاص برای درهم شکستن مان دارد ، اما خداوند شیوه ای دارد که قادر است وضعیتمان را چنان دگرگون کند ، که بر فراز سیاهی و نا امیدی اوج گیریم . شجاع باشید یادتان باشد امروز همان فردایی است که دیروز نگرانش بودید .

می دونم من نمی تونم مثل  بقیه خوب بنویسم دیگه ببخشید !

راستی دوستان اگه پارسی بلاگ مثل همیشه قاطی کرد یک کلیک راست کنید به احتمال زیاد حله !

ولی اگه یک روز پارسی بلاگ قاطی نکرد باید بهش شک کنید چون امکان نداره !

سال خوبی داشته باشید ...

 

                              



نویسنده » » ساعت 1:27 عصر روز جمعه 87 اسفند 23

کم کم حال و هوای عید ما را به خودش گرفته  درختان جوانه زده اند خورشید در آسمان می درخشد! گل ها شکوفه کرده و نسیم مست کننده ی بهاری می وزد!آه ..............!

چند روز دیگر جلوی تلویزیون در جمع گرم و صمیمی فامیل در خانه مادر بزرگ نشسته ایم ومنتظر تحویل سال نوییم بچه های کوچک تر جک های بی مزه تعریف می کنند تا بلکه کسی بهشان بخندد گاهی اوقات بعضی ها گریه می کنند اگر فلانی اینجا بود.... نگاه کن دنیا دو روزه همین پارسال کنار ما نشسته بودند ها ...! کار خدا را ببین! مادر بزرگ توی آشپزخانه ظرف ها را جا به جا صدای اعتراض همه بلند می شود :مامان تو رو خدا بیا بشی همین کار ها را می کنی ما نمی آییم اینجا دیگر!

مادر بزرگ لبخند می زند کوچکترین نوه خانواده شعر هایی می خواند که ما هم در روزگار بچگی مان بار ها خواندیم دختر ها حرف می زنند و بلند بلند می خندند پسرها بزرگ تر سر فوتبالیست های مختلف بحث می کنند و کوچکتر ها به سختی خودشان را در بحث آنان جا می کنند.

 

قبل آن روز سر کلاس نشسته ایم و مردمانی را دعا می کنیم که با ملی کردن صنعت نفت در روز آخر سال ما را از کلاس های فردا معاف کرده اند.معلم اصرار دارد که درس عقب است و در آخرین لحظات تند و تند درس می دهد و اصلا هم متوجه بی توجهی مخاطبش نمی شود.

 

چند روز قبل مثل هر سال در حال شستن میز و صندلی ها هستیم.

-آب می خوای؟

-آره

و بعد..

پوش!

دختری که تا چند لحظه پیش آرام و با وقار ایستاده بوده خم شده و می خندد و دیگری با عصابنیت در حال که آب ازش می چکد او را نگاه می کند.

 

دست می زنیم و می خندیم حبیب افتاد تو جوب ...! یک تولد تمام عیار چند روز قبل از عید.

 

همه روی صندلی هایشان نشسته اند بعضی ها ته مداد هایشان را می جوند یکی سرش را روی میز گذاشته سکوت تمام کلاس را گرفته است فقط صدای کفش های پاشنه بلند معلم است که همه را متوجه خود می کند یک نفر می زند زیر گریه

-خانم تو رو خدا این خیلی سخته!

صدای اعتراض همه بلند می شود.

 

بازهم همه روی صندلی نشسته اند وتند وتند می نویسند من ترجیح می دادم که الان در زنگ تفریح باشم

-برگه ها بالا!

-وای خدا من هیچی ننوشتم!

 

سر کلاس نقاشی با صورت های رنگی حرف می زنیم و می خندیم یکی برگه را دستش گرفته و نشان دیگران می دهد یک سبزه ی بزرگ وای عید!

 

روی مبل جلوی کامپیوتر نشسته ام مطلب می نویسم آینده تلخ و شیرین است!

..........................

نظرات روز افزونتان ما را به شوق می آورد.

 به قلم جادویی پلی



نویسنده » » ساعت 5:3 عصر روز دوشنبه 87 اسفند 19

نامه ای برای عشق :

عشق عزیزم  ، سلام !

نمی دونم آدمی یا حیوونی یا فقط کلمه ای هستی که در سه حرف خلاصه می شه ، فقط می دونم  که اونقدر مقدسی که یک روز رو به خاطرت مغازه ها پر از قلبای تیر خورده می شن و آدما به خاطرت می میرن و کارگردانا با موضوع تو فیلم می سازن و خواننده ها به خاطرت ناله می کنن !!!

می دونم اونقدر محکمی و خون داری که اگه یه تیر بهت بخوره ، تا مدت ها ازت خون می آد و تو نمی میری !

می دونم اونقدر گرونی که با پس اندازم نمی دونم بخرمت !!!

می دونم اونقدر معنی پیچیده ای داری که خودت هم نمی دونی .

می دونم که می تونی به راحتی از سر هرکسی تراوش کنی و به آسمونا بری ...........

............

اما تا حالا شده از خودت بپرسی چرا آدما تاریک ترین رنگشونو به تو نسبت دادن ؟!

یا تا حالا شده به این فکر کنی که مامانت با چه انگیزه ای این اسمو روت گذاشته ؟!

............

اگه واقعا اون طوری هستی که تو فیلما نشونت می دن ، بدون خیلی تلخی ! خیلی تاریکی ! خیلی گنگی !

 

از موج اف ام

به عشق ،

با عشق !



نویسنده » موجFM » ساعت 8:10 عصر روز پنج شنبه 87 اسفند 15

? - خاله
معنای لغوی: خواهر مادر

معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد.

غذای مورد علاقه: آش کشک.

زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی

مشاغل کاذب:  خاله خانباجی.

چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه.

2- عمه

معنای لغوی: خواهر پدر

معنای استعاره ای: هر زنی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر زنی که مادر چشم دیدنش را نداشته باشد.

غذای مورد علاقه: شله زرد، سمنو.

زیر شاخه ها: شوهر عمه: یک مرد پولدار که سیبیل قیطانی دارد و چندش آور است. پسرعمه/دختر عمه: همبازی دوران کودکی

مشاغل کاذب:  خیاط

چهره های معروف: عمه لیلا.

?- دایی

معنای لغوی: برادر مادر

معنای استعاره ای: هر مردی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد/هر مردی که پتانسیل کتک خوردن توسط پدر را داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از معدود مردانی که هر چند به سیاست علاقه مند است اما حس گرمی به شما می دهد، همیشه حرفهایتان را می فهمد و می شود پیشش درددل کرد.

غذای مورد علاقه: فسنجون. 

زیر شاخه ها: زن دایی: یک زن چاق و شاد که خیلی کدبانو است و جلوی مادر قپی می آید. پسردایی/دختردایی: همبازی دوران کودکی
چهره های معروف: علی دایی، دایی جان ناپلئون.

ترجیع بند: همه چیز زیر سر این انگلیساست.

سعی کنید حتما حداقل یک دایی داشته باشید.



?- عمو

معنای لغوی: برادر پدر

معنای استعاره ای: هر مردی که با پدر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد.

نقش سمبلیک: یکی از مردانی که شما همیشه باید بهش بوس بدهید و بعد بروید کارتون ببینید تا او با پدر حرفهای جدی بزند. یکی از مردانی که مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزی می پزد

غذای مورد علاقه: قرمه سبزی، آبگوشت. (چه شکلک بی ربطی)

زیر شاخه ها: زن عمو: یک زن خوشگل که زیاد به شما توجه نمی کند و خودش را برای مادر می گیرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازی دوران کودکی 

مشاغل کاذب: بازی در قصه های ایرانی-اسلامی.

چهره های معروف: عمو زنجیرباف، عمو یادگار، عمو پورنگ.

 

 

.............................................................................

از همه ی افرادی که می یان اینجا و با اسم فعلا سرکار باشید و یه بنده خدا و ...نظر می دن خواهش می کنم که برن خدا روزی شون را یک جای دیگه حواله کنه

از همه ی کسانی که به این وبلاگ سر می زنند و نظر نمی دهند خواهش می کنم یک لطفی بکنند و آدم وارانه برای بال بردن نظرات ما تلاش کنند

به همه ی کسانی که می آیند اینجا و از ما آدرس وبلاگ دیگران را میخواهند می گویم ما که سوپر نیستیم برن از خودشون بپرسن

از همه ی کسانی که نظر می دهند تقاضا می کنم که با اسم یا اسم مستعار خودشون نظر بدن و برای نظر دادن از اسم دیگران استفاده نکنند

اگر می خواهید از اسم شخصیت فیلم یا کتاب های مختلف نظر می دهید لطفا حد و مرز را نشکنید(با اسم اسم شخصیت فیلم یا کتاب های مختلف نظر دادن خیلی باحاله اینجوری هم نظر بدین)

به همه ی کسانی که از نظر دادن در وبلاگ ما نگرانند می گویم در این وبلاگ تمام قوانین جمهوری اسلامی ایران رعایت شده و جای نگرانی نیست

کاش بتونیم با رعایت حد و حدود آبروی رفته ی اینترنت را بازگردانیم!

به کوشش polly



نویسنده » » ساعت 8:48 عصر روز دوشنبه 87 اسفند 12

 وقتی نیستی نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می‌خوانم

عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می‌کنم

برای روز مبادا........

اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد،روزی شبیه دیروز،روزی شبیه فردا،

روزی درست مثل همین روزهای ماست.

اما کسی چه می‌داند،شاید امروز نیز روز مبادا باشد.

وقتی نیستی،نه هست‌های ما چونان که بایدند،نه بایدها

هر روز بی تاب، روز مباداست.

آیینه‌ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند...

آیینه‌ها که دعوت دیدارند.......

دیدارهای کوتاه از پشت هفت دیوار ....

دیوارهای صاف،دیوارهای شیشه‌ای شفاف،

دیوارهای تو،دیوارهای من،دیوارهای فاصله بسیارند.

آه.......دیوارهای تو همه آیینه‌اند،

آیینه‌های من همه دیوارند.      

           گلهای خیانت نمی کنند !!!



نویسنده » سه نفر » ساعت 3:59 عصر روز چهارشنبه 87 اسفند 7

   1   2   3   4   5      >